بالاخره امروز تصمیم گرفتم تراواین رو ترک کنم؛ نه بهتر بگم ترک کردم. برای اونهایی که نمیدونند تراوین چیه میگم: یک بازی کامپیوتری مجانی است که باید از طریق اینترنت بازی کنید. هرچند ظاهر بسیار ساده ای دارد، اما وجود کسانی که در زندگی واقعی میشناسید در بازی باعث میشود که بیشتر به بازی جذب بشوید. یعنی شما بازی میکنید که خودتون رو در کنار بقیه نگه دارید. هر چی بیشتر بازی میکنید، این احساس در شما تقویت میشه که شما باید ادامه بدید. هر بار که میاید ترک کنید این احساس که شما دارید از زحماتی که در گذشته برای این بازی کشیده اید خودتون رو محروم میکنید. هر چند به تدریج میفهمید که این بازی فقط اتلاف وقت است، اما این احساس اینقدر در شما قوی میشه که به خودتون تلقین میکنید که شاید یک فوایدی داشته باشه و یا حتی این دلیل رو برای خودتون میسازید که اصلا من با ادامه این بازی چیزی رو از دست نمیدم.
اگر هنوز نفهمیدید که چرا این نام رو برای این مقاله انتخاب کردم، فقط کافیه سعی کنید از قصد امروز نماز نخوانید و روزه نگیرید.
به دلایل مختلف: یک بار برای پرداخت قسد، یکبار واریز پول به حساب فلانک که بتونم با کارت اعتباری ویزاش در امتحان تافل شرکت کنم. یکبار برای شکایت از بانک، یکبار برای کوفت، یکبار برای زهر و ...
الحمدو لله یکبارشم برای این نبوده که پولی به حساب خودم واریز کنم. آخه من اگه پول داشتم که ... حالا بماند.
یکماه پیش از طریق اینترنت یک میزبانی وب خریدم که با تکیه به تکنولوژی روز دنیا بانک سامان در ترفته العینی پولش رو از حساب بانک ملت من کم کرد که مثلا بریزه به حساب شرکت.
همون وقت هم در خواست فعال سازی این سرویس رو برای شرکت مربوطه فرستادم.
اما با نهایت تعجب از شرکت با من تماس گرفتند که این پول به حساب شرکت واریز نشده بلکه به حساب خودم برگشت خورده چون انتقال موفقیت آمیز نبوده.
اما من که رفتم حسابم رو چک کردم و پولی بهش بر نگشته بود.
دو سه هفته ای است که پیگیر این شدم که آخه این امنیت انتقال اینترنتی پول بر عهده کیه؟
من که پول رو پرداخت کردم.
شرکت که پول رو نگرفته.
بانک سامان که میگه ما پول رو کم کردیم ولی دوباره به حساب شما بر گردوندیم.
بانک ملت که میگه ما پول رو به بانک سامان دادیم ولی چیزی پس نگرفتیم.
حالا بیابید پرتقال فروش را ....
بعد از این همه دوندگی به این نتیجه رسیدم که آب رفته به جوب باز نمی گردد.
به رنگهای سبز، سفید، و قرمز، درمیان این سه رنگ بسته به نوع حکومتهایی که بر ایران فرمانروایی کردهاند گاه شیر و خورشید - که قدمت بیشتری دارد - و گاه سفید (بدون نشان) قرار گرفتهاست و هم اکنون نیز کلمه الله به همراه 22 لاالاالله در حاشیه ها.
پرچم 3 رنگ ایران برای اولین بار در زمان نادر استفاده شد ولی پیش از آن نیز در فرهنگ ما وجود داشته است که نگاره های زمان هخامنشی مبین آن است.
پرچم اهورا
نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.
اگرچه گذشت زمان علامت وسط پرچم ایران رو تغییر داده ولی رنگهای اون ریشه در باورهای ما دارد و تغییر پذیر نیست.
سبز - نشانه خرمی و دوستی
سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان)
سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان)
به پرچم خسته کشورم خیره می شوم در عصری که دور تا دور ما را سیم خاردار احاطه کرده است در هیچ پرچمی نمی گنجم من را در شولایی از خرمی وطن، دوستی مردمانش، و خون شهیدانش دفن کنید بر خط افق ایستاده ایم و یکی یکی تاریک می شویم.
اولش بگم یک چند خطی باید مقدمه بخونید بعد میرسید به اصل مطلب.
بعضی چیزها هست که نشانه های فرهنگ و هنر یک ملت به شمار می آید. درست یا غلطش به من ربطی نداره ولی چیزی که مسلم هر ملتی سعی می کنه با معرفی اونها به دیگر کشورها فرهنگ خودش را فریاد بزنه.
یکی از نشانه های فرهنگ و هنر ایرانیان نیز تنوع موسیقی و رقص در این کشور بوده است که پایه در تفکر ایرانیان در خوش بودن در دو روز دنیا داشته است.
بگردان ساقیا جام لبالب بیاموز از فلک دور دمادم
اگر دانی که دنیا غم نیرزد به روی دوستان خوش باش و خرم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز ز عمر مانده روزی میشود کم
منه دل بر سرای عمر سعدی که بنیادش نه بنیادیست محکم
حالا نمیدونم توی این دوره کشور ما چه اتفاقی افتاد که بعضی ها به فکر افتادن این میراثی که از مدتها حتی در حکومت مذهبی صفویان و غیره حفظ شده بود به یک شب باید نیست و نابود بشه. حالا من نمیدونم ولی شاید فردا تصمیم گرفتن تابلوهای مینیاتور به جا مونده از صده های پیش رو که مصور به تصاویر لهو لعب بوده را هم آتش بزنند.
ولی خیام پیشاپیش جواب جالبی برای این دسته از ... نوشته:
حالا برای خیام یک صلوات بفرست.
با این مقدمه میریم سراغ انواع رقص ایرانی:
در ایران رقصهای زیادی وجود دارد. مثل رقص آذربایجانی، کردی، لری، مازندرانی، خراسانی، سیستانی, قاسم آبادی وغیره. معمولاً رقص هر منطقه با شرایط محیطی و معیشتی آن منطقه ارتباط نزدیکی دارد. بطور مثال رقص مناطق شمالی ایران دارای قسمتهایی است که بصورت نمادین کاشت برنج و پاشیدن بذر را نشان می دهد یا رقص چوبانی آذری/آذربایجانی به شکلی است که مثلاً چوپانی از گوسفندان خود در مقابل گرگ محافظت میکند. و یا رقص خنجر ترکمنها به نوعی ریشه در زندگی آنها دارد.
اینم لیست رقصهایی که در ویکیپدیا برای ایرانیها ذکر شده
رقص بلدی (شرقی) Belly Dance
بابا کرم Baba karam
بندری Bandari
بجنوردی Bojnurdi dance
Classical Persian court dance
Haj Naranji dance
kereshmeh
Khaliji Dance
Kharman dance
Khorasani dance
Latar dance
Lezgi dance
Luri
Matmati
Mazandarani
Motrebi dance
Qasemabadi
Raqs-e Choobbazi
Raqs-e Parcheh
Ru-Howzi
Shamshir dance
Shateri dance
Tehrani dance (Tehrooni)
Zaboli dance
Zargari dance
حالا از اینهمه که بگزریم با وجود اینکه حکومت کشور ما در حال پاک کردن صفحات فرهنگی و تاریخ و هنر کشورمان است، گروهی به نام گروه افسانه پیدا شده که اگرچه بسیاری از افراد گروه هیچ رگ و ریشه ایرانی و حتی آسیای ندارند ولی با تشکیل گروه رقص و همچنین موسسه فرهنگی افسانه سعی در حفظ میراث فرهنگی ایران باستان دارند. ویدئوی زیر تصویری از هنرنمایی این گروه است. حتما از دست ندهید.
هر ایرانی باید هر چیزی که از فرهنگ کشورش میدونه به بچه هاش منتقل کنه.
گمشدگان عنوان یکی از معروفترین سریالهای در حال پخش دنیا است که تا حالا حدود 90 قسمت اون از شبکه ها مختلف دنیا پخش شده و استقبال خوبی رو به همراه داشته. اما شاید بپرسید این سریال چه ربطی به موضوع مورد بحث این وبلاگ داره. برداشت ارتباط این پست را با موضوع کلی این وبلاگ میزارم به عهده خواننده.
«لاست» و تجربهی گمشدن در زمان و مکان!
داستان «لاست» از آنجا شروع میشود که هواپیمای مسیر سیدنی-لسآنجلس، بر فراز جزیره ناشناسی در اقیانوس آرام دچار سانحه میشود و سقوط میکند. اما گروهی از مسافران این پرواز جان سالم به در میبرند و به انتظار کمک مینشینند. تا اینکه بعد از گذشت چندین روز هیچ خبری نمیشود و ناچار میشوند از پس زندگی در یک جزیره متروک در منطقهای گرمسیر بربیایند و این آغاز ماجراست چرا که از شواهد امر پیداست که جزیره متروک نیست و «دیگران»ی در جزیره زندگی میکنند چون شبها صداهای وحشتناکی شنیده میشود و روزها اتفاقات عجیبی میافتد.
من داستان این سریال رو تعریف نمی کنم تا اگه خواستید خودتون ببنید.
دیوید لینلوف این سریال رو اینچنین تعریف کرده: سریال گمشدگان مثل دویدن در یک مسابقه دو ماراتن است و شما نم دانید چه زمانی به خط پایان می رسید.
اگرچه این تعریف خیلی کامل نیست ولی نظر من را خیلی جلب کرد. به راستی چند تا از شما هستید که بتونید ادعا کنید که شما گم نشدید و دقیقا می دونید چی می خواهید.
از نظر من گم شدن تنها این نیست که هواپیمات توی یک جزیره عجیب غریب سقوط کنه!
من هم که دارم توی یک دوی ماراتن بی هدف برای به دست آوردن اون چیزی که نمیدونم چیه می دوم گم شدم.
راستش رو بخواهید من حدود 80 قسمت این سریال رو دیدم. اگرچه این فیلم اصلا ماهیت تراژدی نداره ولی من را بسیار دپرس کرد و باعث شد چند هفته آپ نکنم.
از همه دوستانی که گاهاً به وبلاگ من سر می زدند غذر می خواهم که یک ماهی نتونستم آپ کنم.
آخه اولش با مشکلات شبکه مواجه شدم و به هیچ طریقی نتونستم حلش کنم. بعدشم که ویندوز رو کوبیدم ولی دیگه پسورد رو فراموش کردم و بعد از یک ماه دو هفته تلاش بالاخره امروز تونستم وارد بشم.
امروز که داشتم بین وبلاگ ها می گشتم. یک مطلبی خوندم که نتیجه اش این می شد که جوانان به اسطوره های ملی علاقه مند هستند.
من نمیدونم شما تا چه حدی به این حرف اعتقاد دارید. ولی اگر شما هم کوروش و داریوش رو اسطوره میدونید. این بیانگر اینه که شما نیز، از اینکه به کشورتون مثل یک کشور وحشی و بی تمدن نگاه بشه احساس سرخوردگی می کنید.
اگرچه ایران در روزگاری پیشتاز عرصه علم و فرهنگ بوده (البته منظورم این نیست که بهترین بوده) ولی تقریبا دیگه هیچ حیثیتی از اون زمان برامون باقی نمونده که بخواهیم با یادآوری اون سرخودگی هامون رو تصلی بدیم. و البته این یعنی: تو ایرانی به دنیا اومدی و البته ایرانی از دنیا میری. (چه بخواهی چه نخواهی) اگر خواهان احترام دیگر کشورها به کشورت هستی حالا دیگه نوبت توئه که خودی نشون بدی. به هر حال داریوش و کوروش دوباره زنده نخواهند شد. ولی اگر دوست داری فرزندان فردای ایران تو رو مثل یک اسطوره بدونند برای آبادانی ایران تلاش کن.
به هر حال ما دوران پر رکودی رو از لحاظ ملی داریم تجربه میکنیم و این باعث ناراحتی همه ما ایرانی ها شده. ولی امید وارم این فشارها ما رو از خواب چند صد ساله بیدار کنه و حس وطن دوستیمون ما رو به سوی ایرانی شاداب راهنمایی کنه که البته این به نفع من و فرزندان منه و نه هیچ کس دیگه. با تلاش ، اراده، همدلی
دوست دارم تمام عمرم رو بدم، به جز یک روز که توی اون روز بتونم سرم رو بالا بگیرم و با افتخار فریاد بزنم ایران این سرزمین مهد تمدن و شکوفا، سرزمین آبا و اجدادی من است.
...
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها میبینم و ندایی که به من می گوید: گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است.